خواجه نصير الدين الطوسي

272

تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )

است هرگاه كه ديده‌اش بر زمرد افتد . و اين مطلب چنان مشهور است كه در كتب خواص نيز آمده و بر السنه و افواه منتشر ، و در شعر شعرا هم ياد شده است چنان كه ابو سعيد غانمى گويد : ماء الجداول ما ينساب ملتويا * على زمرد نبت غير منتشر كالافعوان اذا لاقى زمردة * فانساب خوف ذهاب العين و البصر و ابو نصر عتبى در بعض رسائل خويش بدين معنى اشاره كرده و گفته : « ان لكل خاصية و قوة بحسب القدرة الالهية ذاتية ، و هذا الزمرد تسيل مقلة الجان و الياقوت ينفع من سموم الحيوان » . و با اتفاقى كه مردم را در اين خاصيت زمرد است كه چشم افعى بديدن آن كور شود يا بتركد تجربه آن را تصديق نمىكند . و من مكرر آن را آزمايش كردم ، و در اين‌باره مبالغه بسيار نمودم ، و حتى قلاده‌اى از زمرد به گردن افعى افكندم و جاى سلهء او را بزمرد فرش كردم ، و مدت نه ماه رشته زمردى را برابر چشم افعى در گرما و سرما بداشتم ، و باقى نماند جز اينكه از زمرد چشم افعى را سرمه كنم ، ابدا اثرى در چشمانش از كورى و تركيدن ، اگر نورش زيادت نشده بود پديد نگرديد . اين بود نظر ابو ريحان دربارهء زمرد و خاصيتى كه براى او در چشم افعى ذكر كرده‌اند . ( جماهر ص 167 / 168 ) . صاحب معرفة الجواهر و جواهرنامه بدين خاصيت زمرد اشاره كرده و از كتاب سر مخزون جابر بن حيان چنين نقل كرده‌اند : « اگر افعى نظر بزمرد كند فى الحال كور شود » . و بعد نظر بيرونى را كه از كتاب جماهر نقل شده چنين ياد مىكنند : « ليكن از خواجه ابو ريحان منقول است كه پادشاه ذى جاه خوارزمشاه عقدى زمرد در گردن افعى كرد . مدت يك سال در سله محبوس داشت ، بعد از آن افعى را رها كرد و هيچ خلل در چشم وى نبود » . و محمد بن المبارك قزوينى در جواهرنامهء خود از حكيم تيفاشى